تبليغاتX
تنهاترین منم

تنهاترین منم

من اشتباهیم

 

خسته ام

تصویرم را در اینه می بینم

چقدر غریبه ام با خودم

چندین ماه است که نمی شناسمش

دلم برایش تنگ است

اما افسوس حرفی برای گفتن ندارد

درست مثل من

که حرفی ندارم

شاید حرفهای زیادی دارم که گفتنی نیست

وقتی نگاهش می کنم

انسانی را میبینم

که بی هدف در این زمین

گاهی حتی وجود خارجی هم ندارد

چقدر برایش دلتنگم

دلتنگ برای از خود بیگانه ای

که حتی با خودش هم کاری ندارد

تنهای تنها

شاید تنها تر از هر تنهایی

نمی دانم چه می توانم بکنم

فقط می دانم که دلم برای خودم هم تنگ شده

خودم هم دیگر از من گریزان است

خودم هم دیگر مرا نمی خواهد

او هم خسته شده بس که خودم نبودم

نمی دانم من که بودم

.

.

.

.

.

شاید من هیچ وقت نبودم

شاید من اصلآ خودم نبودم

باید به خودم بگویم که مرا در جای دیگری بجوید

چون من او نیستم

من جای دیگرم

.

.

.

.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 21:24  توسط مهدیس 

 قبلا گفته بود گاهی دوری و دوستی 
 قبلا گفته بود که دوست ندارد کسی با او بد حرف بزند
 قبلا گفته بود که دلش نمی خواهد روی تختش بنشیند و برای فرار کردن از ناراحتی به کتاب های قطور یا  دفترهای سیاه و سفیدش پناه ببرد 
 قبلا گفته بود که وقتی گریه اش می آید باید گریه کند .
 قبلا گفته بود وقتی خسته می شود باید حتما کمی بخوابد .
 قبلا گفته بود حوصله ی کج اخلاقی ندارد .
 قبلا گفته بود توقع چندانی ندارد .
 قبلا گفته بود دوست دارد خنده هایش زیاد باشد .
 قبلا گفته بود که دوست ندارد این قدر زود به زود دلش بگیرد .
 قبلا گفته بود فعلا می خواهد تنها باشد .
 قبلا گفته بود که گاهی دلش برای خودش تنگ می شود .
 قبلا گفته بود که از خودش راضی نیست .
 قبلا گفته بود که منظور آدم های خوب و بد را زود می فهمد .
 قبلا گفته بود که خسته است .
 قبلا گفته بود که به روی خودش نمی آورد .
 قبلا گفته بود که دوست دارد بنویسد .
 قبلا گفته بود که می خواهد راحت باشد . قبلا گفته بود که دشمن دارد .
 قبلا گفته بود که گاهی خودش خودش نیست .
 قبلا گفته بود که زیاد مهربان است .
 قبلا گفته بود که دروغ نمی گوید .
 قبلا گفته بود که بداخلاق است .
 قبلا خیلی چیزها را گفته بود اما آدم ها دست روی گوش هایشان گذاشته بودند و او نمی دانست که دارد با  خودش حرف می زند
 
* خیلی دوست دارم یه شب تموم ستاره های اسمونو تا صبح با هم بشمریم اخه دوست دارم با هم ببینیم که من چقدر ...............
 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 12:59  توسط مهدیس 

می دونم می دونم منو باور نداری

 

 

برای بودن خواستنی ات  مرا مجازات می کنند . روحم را برای اجرای حکم می دهم چون تو آن را بردی ، پس در مراسم سنگسارم بیا برای تطهیرم .  به آنچه در دست توست نیازی نیست و یادت باشد بگویی پیش تو بوده . لگد مال کردن روح من اعدام ندارد .

نمی دانم اولین سنگ از جانب  کیست ولی تو دستش را نمی گیری ، نترس من در کیسه ی مرگم نگاهت نمی کنم ، خاک زمین هم ترسیده خیلی وقت است که زنده ها را پیش اش نمی فرستادند .

می خواهم بی اجازه اگر بشود آنجا ، خدا را بخوانم وای که اگر به تعبیرتان بخششی باشد همه ی شما مدعیان برای بهشتتان حلالیت مرا می خواهید اگر چه که امروز جمع شده اید تا مرا پاک کنید به رسالت خودتان .

یک نفر را برای گناه کبیره ی شخصی دیگر غسل میدهید !  سادگی و پاکی ام را به نادانیتان می بخشم              

می خواهم مرده شورم زن باشد ، مرده ام هم از وسوسه هایتان می ترسد . بگویید زود کفن پیچم کنند تا آثار حضور همگی تان پیدا نشود . سنگ نگذارند در گور من از دل سنگی میترسم                                                             

اگر دل خاک سوخت و مرا دوباره از نو زایید ، چه ساده مرا از لیاقت مرگی سخت رها می کند و من زنده می مانم ، اما می دانم باز هم همبستران فردایم شمایید . 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 1:5  توسط مهدیس 

تو خالی

 

امروز فهمیدم که تو خالی ترین تو خالیه دنیا رو نیز از دست دادم

چراااااااااااااااا ؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 11:54  توسط مهدیس 

علف هرزه


   و من انگار گیاهی کوچک
   و تو آن نور
  
که از دور
  به من می‌تابی
  عمر من کوتاه است
  همه می‌میرند
  اما علف هرزه‌ی کوچک
  زودتر خواهد مرد
  باغبان خیلی زود
  خواهد چیدش
  فردا
  وقتی خورشید بیاید بالا
  او نخواهد فهمید
  که زمین یک نفر کم دارد

 

منبع :       http://www.alaf-e-harzeh.blogfa.com

    

 * این روزها حتی حوصله ی نصیحت شنیدن رو ندارم . حتی حوصله ی اینجا رو هم  ندارم . دلم یه چار دیواری می خواد . می خوام برم توی یکی از کنج های این چار دیواری و سرمو محکم بکوبونم توش . می خوام هرچی تو سرمه یهو بریزه بیرون شاید اینجوری ارومتر بشم

 دنبال یه چار دیواری هستم

    جایی رو سراغ نداری که یه چار دیواری فقط به من اجاره بده . می خوام تموم دیوارای چار دیواری رو   براشون رنگ قرمز بزنم .

 یه چار دیواری به رنگ خون خودم  . قرمزه   قرمز

 

* پ.ن  سلام اقای احمد یا شاید احمدی

نمی دونم تا حالا چه چیزها در مورد من فکر کردین ولی باید بگم من نه دزد هستم نه قصد دزدیدن اشعار ادبی دیگران رو دارم

 اصلآ فکر نمی کردم وبلاگی با عنوان علف هرزه هم وجود داره

من این شعری رو که داخل وبم نوشتم فقط از طرف یکی از ادلیستام بعنوان اف دریافت کردم به نظرم شعر خوبی اومد مخصوصآ که با حال و هوای اون روزهای من خیلی نزدیکی داشت

اگر می دونستم این شعر ماله کیه و شاعرش کیه حتمآ اینجا قید می کردم

باز هم پوزش


 

+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 20:8  توسط مهدیس  | 

خط های من امروز چکه چکه چکه کرد

 

  بافه ی مو هایم چکه

  چکه چکه می کند

  گونه هایم

  سر شار از عطر خاک نم خورده

  کت مشکی ام

  به طعم باران

   از پشت اسمان خزه بسته

   کسی

  زار می زند

   زور می زند

   که زار بزند

   به طعم تریاک

   تلخ هم که باشی

  هنوز کسی هست

   که با تو

   فراموش کند

 

   می روم و تا انتها می روم و در انتها باز جاده می بینم و جاده می بینم و جاده ...

   خط می بینم  خط ... خط ... خط ...

  همه اش می شود خط های ممتد سفیدی که تمام نمی شود درست مثل موهای من که  مانند یه عالمه خط سیاه   است

  خط ... خط ... خط ...

  تمامی این خط ها امروز چکه چکه چکه کردند

  اینجا بوی خاک نم خورده می دهد

 

     * به خودم مربوط است که چه می کنم

+ نوشته شده در  جمعه دوم آذر 1386ساعت 17:40  توسط مهدیس  | 

تنها ترین منم

 

             من به تنهایی یک چلچله در کنج قفس

                                                       بند بندم همه در حسرت یک پرواز است

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 5:57  توسط مهدیس  | 

دیگه به مرثیه سرایی های شما نیازی ندارم

 

توی خلوت خودم می شینم و گریه می کنم و خدا رو شکر می کنم که چشم هایی دارم برای گریه و دیواری برای تکیه دادن بهش که زمین نخورم .

خدایی رو شکر می کنم که از بازی هاش سرم گیج می ره .

همه چی دوباره جلو چشم هام وول می خوره و بعد پخش می شه روی زمین .

قطره های بی ثبات اشک تموم خاطره ها رو می ریزن جلوم ...

می دونی دارم فکر می کنم دنیا مال ما نیس . لااقل این دنیایی که ما می بینیم مال ما نیس . لذت زندگی و خوشبختی مال توی کتاباس .

اگه بود اینقدر سرم گیج نمی رفت

اگه بود من الان ...................

 

 

چقدر بده که من اینجا هم احساس امنیت نمی کنم

چقدر بده که اینجا هم همه می خوان برام تصمیم بگیرن همه می خوان بگن چه کاری بهتره اونو انجام بدم  کاشکی یکم می فهمیدن که همین نوشتنه که داره ارومم می کنه

یه روز همتون خواهید فهمید که چقدر اشتباه کردید یه روز همتون می فهمید ..................

دوست دارم که تنهام بزارید

دست بردارید از اظهار نظر های بی جا

خسته شدم

اخه چرا نمی فهمید

این احمق هم یه چیزایی می فهمه

برید

راحتم بزارید

دیگه نمی خوام بیشتر از این ازارم بدین

خواهش می کنم بفهمید که ....................................

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 1:0  توسط مهدیس  | 

من با تو تنها نیستم

 

دلم گرفته از آدمایی که میگن دوستت دارم اما معنی شو نمی دونن

از آدمایی که دوست دارن مال اونا باشی اما خودشون مال تو نیستن

از اونایی که زیر بارون برات میمیرن اما وقتی خورشید میشه همه چیز یادشون میره

کاش همه ی این ادما دوستی و دوست داشتن رو از تو یاد می گرفتن کاش می فهمیدن که ................

کاش همه توی رفاقت صادق بودن  پاک بودن  بدون ریا و تظاهر

کاش ................

ولی دارم فکر می کنم اگه همه مثل تو بودن شاید تو هیچ وقته هیچ وقت برام با بقیه فرق نمی کردی شاید برام اینقدر عزیز نبودی

شاید مثل الان برات نمی مردم .

واااای که چه حالی میده مردن واسه ی تو

می خوام برات بمیرم

دوست دارم

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 20:28  توسط مهدیس  | 

و من رفتم

 

گاهي از اينکه اينجا هستم حسابي از دست خودم کلافه مي شوم، که چرا کاغذهاي امن را رها کردم و دو دستي چسبيده ام به اين صفحه اي مجازي که گاهي هيچ امنيتي در آن احساس نمي کنم!

و گاهي به ستوه مي آيم از دست مخاطبان اينجا و دلم ميخواهد درش را محکم ببندم طوري که با هيچ کليدي باز نشود، حتي شاه کليد....

برای مدتی خداحافظ ...............

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 23:4  توسط مهدیس  |